یاران اندیشه
شعر-ترانه
سلام بانوی دلتنگ ومملو از احساس ازت بخاطر این همه یاد و احساس سپاسگزارم اما دلیل این بیخبری این هست که ایران نیستم و ارمنستانم اما دو روز قبل از رفتنم به ارمنستان ایمیلم وی IDیاهومسنجرم ریخت به هم ومتاسفانه نتوانستم IDجدیدی بسازم اما ایمیل جدیدم در پروفایل وبلاگم هست و یادداشتی وحرفی اگر داشتی برام میل کن اگر نگرانت کردم شرمنده و منم از این بیخبری از تو نگران تر بودم سپاس به پاس این همه خوبی هایت.منظر ایمیلت هستم. ((
غزلبانو)) شبی سرد و سکوتم از غمی دلتنگ تنم خسته وچشمانم پر از آغاز باریدن. نفس هایم به پاس نان وآزادی ودستانم برای باور ایمان وآبادی تمام سردی این نیمه شب ،دلگیر جانکاه را، به گرماگرم لبخند تو می بخشد،غزلبانو!! غزلبانو! نکن تردید که از یاد تو در ابهام فرداها شعور شعر واندیشه، شود آغاز آزادی. همان تک واژه سبزی که تو خود یاد من دادی.
مهدی(م-ساحل)بهمن ماه 1390 در گذران این همه ؛ نه! روزها دلتنگ یک ؛ آری! بودم تا تو آمدی..... اما چه دیر!! چرا که اولین آری تو اغازگر همه نه های من ، بود مهدی(م-ساحل)8/10/90 دلم میخواد یه
روزی صدات کنم دوباره میخوام بگم که
دنیا بی تو ارزش نداره دلم میخواد که
یک شب گریه کنم با فریاد داد بزنم به
فردا محال رفتن از یاد ببین چقدر قشنگه
وقتی میباره بارون ببین خدا چطوری
ساز میزنه با ناودون کاش که میشد یه
روزی می دیدمت دوباره میخوام دیگه تو
چشمات بارون غم نباره فاصله یعنی بی
تو،تکیه زدن به دیوار من که هنوز
نشستم دلخوش به روز دیدار یادش بخیر که با
تو قدم زدیم تو بارون اما با
رفتن تو مرده
دل زمستون
مهدی((م-ساحل))8/8/1390 گاهی ،سکوت یادگار توست در تردید ترانه، آغاز ایمان به اقامه عشق و شروع بوسه بر سجده گاه دلدادگی. نگو که نمیدانی درد سکوت را در هق هق دوست داشتن، تردید عشق را در سلام آشنایی وباور خاطره را در ازدحام دلتنگی. به زمستان ایمان بیاور، به باران ، به زمین که باران غرور آسمان است و بهار رستاخیز زمین. حالا کجای خوابت پریده یی که نگران فردا شده یی؟
بانو ! باور کن هنوز تو، رستاخیز زیستنی در برزخ زندگی.
((به
انسانی که عاطفه رویایش رنگیست ،برای دلخوشی هایی از شوق زیستن سرشار))
مهدی(م-ساحل)19/7/90 کجایی زندگی ؟ دوباره پاک کن های کودکی ام را به من بده میخواهم پاک کنم ،هرچه نمیخواهم را. که هنوزاز بوی کتاب نو وتراشه مداد دلتنگ واز رفتن او دلگیرم به ترانه که میرسم باران وعده گاه رسیدن است ودیدار پایان بهانه ها. هی بانو،بانوی همه بودنها ورفتن ها!! خسته تر از آنم که دوباره دوستت داشته باشم اما........... باورکن تمنای تفاهم را در نگاه خاطره.
((م-ساحل))7/7/1390 ((تقدیم به مهربانویی که وحشتناک وجانفرسا از دوست داشتن گریزان است)) (( بهانه)) باران
که بیاید مهم
نیست سکوت تو، یادت
بهانه ایست برای ترانه وتردید وخاطره. دلتنگ
که میشوم زمان بوی دیروز میدهد؛ و
ترانه یاد ترا دوباره، در نمناکی چشمانم مرور میکند. به
نماز عشق که میرسم من
هنوز ترا در نگاه خدا اقامه میکنم. نه
نه ! ایمان بیاور خسته
نمیشوم از تکرار تو، در سرنوشت خویش. کاش
برای ما بودن از من گفتن ها می گذشتیم بانو!! هی
بانوی همیشه مسافر من... کجای
این جغرافیای بی معرفت ایستاده یی؟ یادت
هست چه پاییزها که با ما به زمستان رسیدند وچه
تردید ها که بی ما به پایان نرسیدند؟ بگذریم
.................... پس
از این همه خاطره حالا
دلتنگ که میشوی، دلت را به کدامین بهانه
فریب میدهی؟ باور
نمیکنم اما تو باور کن شهریور
که به آخر میرسد، دلم
به بهانه مهر، تمام نیمکت های خالی ذهنم را از یاد تو پر
میکند. حالا
هر چه بهانه داری برای امتحان بیاور شاید
به بهانه یی((رد))نشوی!!
((م-ساحل))31/6/1390 ((باور نبودن)) من در ترانه های رنگ پریده نگاه تو تمام خاطره هایم را زندگی میکنم بانو! وسکوتم بهانه ایست در یادمان آنچه(( عشق))میناممش هی....بانوی همه افسوس ها و؛ای کاش ها خسته ام ازتکرار اینهمه هیچ در روزهای مملو از دیداروندیدن که نه میرساندم نه میرهاندم. نه.... باید باور کنم بوی مرگ را در یادمان اینهمه خاطره ودوباره تو که نباشی همیشه دلم برای خودم وخدا تنگ تنگ میشود
((م-ساحل))30/2/1390 ((فاصله)) فاصله خسته ام ازت ،تو این روزای بی کسی منو ببر به خاطره ، نه حسرت و دلواپسی شکسته شد سکوت من تو غربت ترانه ها برای تو حقیقتی نمانده جز
بهانه ها ((م-ساحل))
ورق برگشت آزادی اسارت جای تو آمد همه در سایه خوابیدیم و از فریاد ترسیدیم هوای خاطره بارانی وکولاک وطوفان است نکن باور بهاران را سخن از مرگ باران است فریبت می دهند؛ نکن باورکه دل دلتنگ یاران است؛ من از دلتنگی دیروز ؛تو از افسوس فرداها یکی از حادثه رنجور ؛یکی از خاطره غمگین تمام درد ما این بود: ((سکوت وبغض اندیشه شروع مرگ انسان است)) تقدیم به دکتر یوسف عزیزدوست اندیشمند ومهدی عزیز مونس تمام
اندیشیدنهای مملو از بغض
((م-ساحل))بهمن 89 منواین هجوم خسته ، که تو قلب من نشسته مونده از یاد تو برجا ، توی یه قاب شکسته ربوده زچشم من خواب، هوس خوندن شعرات هفته هفته من می مردم، نکنه رو بشه دستات آخرین جمله استاد ، شرح خنده های ما بود توکلاس مهربونی، عشق همیشه بی صدا بود توی لحظه ها نوشتم، خط به خط از خنده تو تا که برگه های استاد، نشدن شرمنده تو من به نام حضرت تو، آخر کلاس نشستم اگه صدتا بیست بیارم ،هنوزهم تنها وخسته م این روزا کلاس ما هم ،جای موندنی نداره شعرسهراب وفروغ هم؛بی تو خوندنی نداره آخرین کلاس ما هم ، یه روایت غریب قصه عشق منو تو، از رسیدن بی نصیب مهدی((م-ساحل)) تقدیم به سنگ صبوری که دلیل نوشتن این ترانه را بهتر از هرکسی می دونه .سنگ صبوری که اسمشو هنوز نمیدونم. جامانده یی از خاطرات هر روز و دورتر از سایه تردید ؛روی پلک پنجره ردپای شبنمی بود خسته از روزمرگی ها؛صحبت از فریاد میکرد عاشق خاطره ها بود خسته از هجرت ساعت. با من از حسرت فردا می گفت و به معراج وصلیب ایمان داشت ((م_ساحل)) به حقیقتی رسیدم به تفاهمی خیالی که نه از تو مانده پاسخ نه مرا دگر سوالی چه بگوید از ندیدن این من همیشه بیدار راوی چشم انتظار قصه قشنگ دیدار
((م-ساحل)) تق تق فاصله را میشنوم وتو دیگربه ماندن اصرار نکن فقط اینبارکاش ؛هفته ها شنبه نداشت وجمعه هایش اینهمه دلگیر نبود قصه گوی غم ما هم اینقدر؛ پیرنبود وبهار از دل پاییزی ما دیرنبود به فردا به خودت سوگند زندگی,فکرنداشت دیروز تا دلم در غم رفتن تو ازبودن تکراری خویش سیر نبود
مهدی(م-ساحل) ((م-ساحل)) سکوت؛ درد من در حسرت خاطره ها ودلتنگی ؛ یاد تو
درزنده بودنهای تکراری. قصه این
بود((فلانی)) زیباترین غمگینی من در ورود ممنوع بودنها
ی تو. (م-ساحل) ((م-ساحل))18/2/1389 -------------------------------------------------------------- تقدیم به آنانیکه ندیدمشان اما مملو از عشق ومهربانیم برای دیدنشان وشنیدنشان. ((م-ساحل))8:43 ·
می شنود خدای من هق هق بی بهانه
ها ·
شکستنه غرورمو تو غربت ترانه ها ·
قصه غصه تو شد تمام حرف سرنوشت ·
روایت تلخی که ازرفتن تو می شه
نوشت ·
بارفتن تو من شدم دربه در خیابونا ·
تموم قصه های من تلف شدن تو
بارونا ·
قسمت من خاطره شد ازتو وعشق
وروزگار ·
در گذر حادثه ها
یاد تو مونده یادگار ·
بی تو همیشه یاورم توبغض شب ستاره
بود ·
کاشکی توفکر روزگار یه فرصت
دوباره بود ·
آخرین سه شنبه88ساعت21:47 ·
(م-ساحل) من از خواب بدهنگام گرسنه کودکان مادرم خوابم نمی آید دلم سیر وتنم می لرزد از دیدار فرداها اگرباران ببارد وای بر من ! خودت داور ! چگونه از غم بی سرپناهی ها زنم لبخند در این
دنیای بی باور ؟ دراین سو یکنفرمی لرزد از سرمای جانفرسا کمی آنسوتر از اینجابه غارت میبرند ازما ترا من را تمام عشق بودن را. کجای قصه خوابت برد؟ من اینجاآخربن بست نشستم با دلی خسته و دادم قرض تمام خاطراتم را بدست
پابرهنه دختری آهسته آهسته خداوندا ببین من آدمم دلتنگ حوایم رهایم کن تو ازدلواپسی هایم. (م-ساحل)ساعت10:57—6/12/88 مرا نمانده طاقتی برای جستجوی تو رها نمیکند مرا هوای
گفتگوی تو به خواب من بیا شبی قاصدک خیالی ام وه!که جدا نمیشود؛د لم زهای وهوی تو -------------------------------------------- ---------------------------------------------- به حقیقتی گرفتارکه تو داده یی به یادم قسمی به حجم دنیا که نمی روی زیادم همه شب در این امیدم که دوباره تو بیایی گله یی به حجم تاریخ که توداده یی به بادم ((به تو که دیوونگی هات شایسته پرستیدنه نترس ودیوونگی کن که دیوونگی ما اغاز
دانستن هاست)) ((م-ساحل)) بهمن هشتاد وهشت11:29 دلم تنگ است آزادی دراین بن بست تاریک غبارالود نمی دانم کجای خاطراتم خاطرت مرد ویا کردم فراموش غم دلتنگی مردان حوا را نترسانم ازاین تن خستگی ها که من از نسل بارانم دماوندوخلیج وهرمزوالوند شلمچه! خون! مریوان، همت وآوینی وکارون نشان از غیرت
مردان ایرانم نترسانم ازاین
سرمای دهشت زای پی در پی از این بغض
شکسته در گلوی مادرم در(( دی)) توباحکم
کدامین گرگ خون آشام چنین برخاک
ایرانم کنی فریاد؟ ای داد!!ای
بیداد!! چه میدانی تو
ازچمران وباقرخان، خمینی آرش
ورودابه وفهمیده یا دوران؟ کجای قصه
خوابت برد؟ای وامانده در مرداب!! شبی اندیشه غمگین کودکی رنجور به پای قسمت فردا تمام خاطراتم را به بن بست حقیقت برد شعورقصه را در غصه ها دیدم برای گفتن دلواپسی ها ونگاه بیقرارش سخت ترسیدم
.
(م-ساحل) که من پر از ندیدنم بخوان به نام زندگی که من در این آوارگی " آماده شنیدنم ----------------------------------------------------------- یکی میگفت :به یارانم بگویید گل آذین قاصد کهایم کجایند؟ سخن از کشتن اندیشه ها نیست!!! چه کردند با شعور جزوه هایم؟ (م-ساحل) شنبه "غروب پاییز روزکلاس تاریخ کیف وقلم با فریاد: ((یادت بخیر کجایی دلتنگ مملو از یاد؟)) صفحه اول درس. "کتاب جغرافیا نقشه دیدن تو اما به شکل رویا اول زنگ انشا موضوع به رسم هر روز نامه نوشتن به تو چند خط به عشق فردا فردا کلاس فارسی رویای ناب شاعر پنجره ها با فریاد: ((غصه نخور هم نفس روزی که رفت نمیاد)) ((م-ساحل)) منواین روزای سخت بی توبودن توی غربت مث وقت انفجاریم که دیگه
نداره فرصت یه روزایی توی تقویم واسه ما قشنگترین بود اما اینجا همه روزهام از همیشه بدترین بود برا تکرار ندیدن که من از تو خیلی
دورم دیگه هیچ فرقی نداره اگه بشکنه غرورم ما دیگه خیلی غریبیم اگه بارونی نباره اینجا پاهام واسه موندن دیگه فرصتی نداره اخرین لحظه دیدار یعنی اغاز ندیدن چه نفس گیره دقایق برا تاریخ رسیدن ندیدن چقدر مهمه توی سرنوشتو
قسمت؟ دیگه اینجا برا مردن ادمی نداره فرصت شاید اخرین گلایه حرف این ترانه باشه برا موندن توی غربت زندگی بهانه باشه (م-ساحل) به( دوست دیرینه یی) که در( شرق بهشت)( ترانه های پاپتی) اش را تا (هنگامه )هایی
از(پروانه)گی هایم با (غریبه یی اشنا) کرد وانتهای( غربت جاده تنهایی) را به نگاه(
قاصدک )های مهربان خیالم پیوندزد اکنون( بیقرار وبی ستاره) بدنبال کلامی( الهام)
بخش( رهگذر بارانم)وتا چشمان( ونوس) خورشید نگاهتان را منتظرم.نوشتم به یادتان تا
به کسی برنخورد که دوستتان دارم. یاران من کجایید ققنوسهای عاشق زینب نشسته اما همدرد صد شقایق درالقمه شروع شد آیین حق پرستی تاکافران بمیرند ازدرد خودپرستی حروحبیب ومسلم نام اوران دیروز آغازگرشمایید ای شیعیان از امروز آبی که بسته بودند ان مهرمادرم بود رسواگر کاخشان فریاد خواهرم بود ازقتلگاه نگفتم ترس ازدل رباب است سختی زینب من دل کندن از حجاب است قابیلیان کوفه دنیا
خریده بودند یاران کربلایی از خود بریده بودند آسیمه سر بیایید بوی بهشت از اینجاست با گفتن از کربلا پایان
قصه پیداست نه تشنه کام آبیم آب است تشنه ما ((هیهآت منه ذله))فریاد دشنه ما (م_ساحل) ازتو نمیتونم من دنیا را پس بگیرم اما نمی بخشمت تا روزی که بمیرم یه اتفاق ساده از تو منو جدا کرد به پای تو بذارم یا که بگم خدا کرد به هرکی میرسیدم منو فروخته بودی نمیدونم تو دنیا چشم به کی دوخته بودی شاکی نبودم هرگز وقتی که رفتم ازیاد خاکی و ساده بودم نه
از تبار فریاد رها شدم میون اندوه و وحشت و درد پر بودم از خاطره گریه رها نمیکرد یکی میگفت میدونم چی میگذره توچشمات میگفت شروع کن از نو تاریخ نداره حرفات فکر نکنی تمومم بی تو میون دنیا بیچاره هر چی مجنون اگه تو باشی لیلا (م-ساحل)16/9/88 تنگ هوای تاریخ تو کنج خونه ما دیگه نمیذاره دوست سرشو رو شونه ما تموم شنبه ها گیج تموم جمعه ها خواب چیزی برام نمونده بجز یه اسم نایاب همیشه با تو بی تو ای تو تمام بودن غزل د یگه تموم شد ممنوع شعر سرودن تو از کدوم کلامی من از کدوم تبارم که اینجا بی تو هر شب اسیر و بیقرارم دروغ فصل شدی تو اما هوس ندارم گلایه ها زیادن ولی
نفس ندارم حق با تو بود که گفتی قدیمی شد رفاقت موندی تو این دو واژه :علم بهتره یا ثروت قصه دیگه تموم شد با سرنوشت وقسمت منو به چی فروختی به حادثه یا قیمت؟ (م-ساحل)13/9/88
دلم تنگ
هوایت شد شلمچه برای بچه ها یت
شد شلمچه
شلمچه
فصل آغاز رهایی شروع لحظه های
آشنایی
شلمچه
قصه هایت خواندنی شد تمام خاطراتت
ماندنی شد
حقیقت
ها شلمچه در تو رویید تبرک شد ترا هر کس بویید
مرا آن
روزها عشقی دگر بود بجر دیدار تو
حرفی مگر بود!
شلمچه با تو ما بودیم هم آغوش پس
از تو ما هم گشتیم فراموش
ترا ای
مونس هر روز یاران روایت می کنم من با بهاران
تمام
گریه ها شد با تو آغاز مرا تو همدم شبهای پرواز
خوشا با
یاد توتا زنده بودن همه دنیای من از تو سرودن
پس از
تو ما شدیم آواره دل تمام لحظه
هایم مانده در گل
ترا ای
وادی آرامش و نور ببوسم از
هویزه تا لب هور.
تو بودی
حجله دامادی ما خرابت گشته ام !آبادی
ما....
شلمچه
قصه آغاز وپایان مرا کی میرسد
این سربه سامان
یکی در
کربلا خواب تو دیده یکی نام تو
را عقبی شنیده
بگو با
من چه شد مهدی وهمت کجاست آوینی فتح
روایت؟
چه از
چمران دهلاویه گویم دوکوهه باکری
ها را چه جویم
همه
بودند شهیدان خدایی دلم می گرید
از درد جدایی
خداوندا
تنم را فرصتی ده دل
وامانده ام را جراتی ده
من از
دیدارشان هر لحظه مستم گرفته قلب من
لرزیده دستم
خداوندا
دلم غمگین فرداست همه ترس من از
امیال دنیاست
شدم
شرمنده ات با دست خالی شلمچه دارم از تو من سوالی؟
ببین من
خسته ام از این همه رنگ برهنه زنده
بودنهای باننگ!
چرا
گشته فراموش قصه جنگ ؟؟ بکوبیدند
دیروزها را با نام فرهنگ
ترا من در کدامین خانه
تاریک
در آغوش کدامین مست بی
پروا
میان ناله و اشک کدامین
خسته رنجور کنم پیدا؟
به دیدارم بیا یک شب
در این دلتنگی غمگین
وجانفرسا
در این بن بست متروک
غبارالود نترسانم تو از فردا
که من اینجا ،سکوت زندگی
ها را،نگاه بی ریای لحظه ها را
روزها را،سالها را،
های دنیا! من خدا را
به چشمان هوسبار تو دادم
باز اما...اما..
عجب بردی به غارت زندگی ها
را
تمام یک تمنا را،خدای
دلخوشی ها را،بابا را،
گرفتی از من آخر دوستی ها
را،
ببین دنیا،شکستی در من آخر
آرزوها را.
همین امشب اگر آدم شوم
دنیا؟؟!!
نمی گویی کلامی از غم
دلتنگی حوا؟؟
تقدیم به آدمهایی که در
اوج آدمیت، دلتنگ حوایی فراموشکارند.
((م-ساحل))18:36پنجشنبه دهم تیر89
وقتی یه
روز تنها شدی خاطره هاست که خوندنی ست
نداشته
هاتو این روزا نزن به نام سرنوشت
زندگی
مثل قصه نیست که باز بشه از سرنوشت
خیلی کسا تو
این روزا دارن مرامو معرفت
جواب هر تسلیتو میدن با صد تا
تحنیت
من وتو که
ما نشدیم گناه هیچ کسی نبود
فریاد تفرقه منو برای تو سروده بود
فاصله
ها قشنگترند یاد تو وقتی با منه
کار دلم تو
این روزا از تو
ترانه گفتنه
همیشه
با سکوت تو ؛بغض ترانه هام شکست
شدم فراموش تو باز؛دلم به پای تو نشست
صدتا
غزل به یاد تو !تمام حرف سرنوشت!!
بخاطر
روزایی که هیچکی برات نمی نوشت
دلتنگم از خاطره ها
کنار زندگی بمون
در گذر حادثه ها خسته
شدم از منو ما
می ترسم از روزی که تو
منو صدا کنی شما!؟
نگاه تو برای من
غزل غزل ترانه بود
همیشه دیدنت تو خواب تمام
هربهانه بود
مسافر یاد
توام در گذر پیاده ها
همسفرخستگیو بارونو حرف
جاده ها
من پاپتی تر از توام
توپرسه های بی کسی
منو ببخش به حادثه به
قسمتو دلواپسی
بیا میون وحشتو دنیای
سرد آدما
شونه هق هقم بشو رها کنم
از منو ما
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |
